نمیدونم این عکسو اینجا میبینید یا نه . اگه میبینینش احتمالا با خودتون فکر میکنین این نقاشیو یکی از کوچولوای فامیل که واسم عزیزه کشیده یا شایدم مربوط به کوچولوییای خودم بوده. ولی به فکر هیچ کدومتون رسید که این نقاشی دسترنج همین نیم ساعت پیش منه؟
این نقاشی در عین سادگیش خیلی واسم قشنگ و پر معنیه... زندگی تو یه طبیعت قشنگ تو یه خونه مالامال از عشق. ساده به نظر میاد. ولی واقعنی دسترسی بهش سخته....نقاشی
اینا به کنار که از چی مینویسم..مهم این بود که تو یه عصر پاییزی یه دخترکی هوس نوشتن کرده. درس میخونه و وبلاگ مینویسه و آهنگ گوش میده... خدارم ۱۰۰۰۰۰ مرتبه شکر میکنه ...... ![]()
صبح ساعت ۶ موبایلتو چون کوکش کرده بودی زنگ میزنه تو خواب و با چشمای بسته به این فکر میکنی چه دل خجسته ای داشتم من !! ساعت ۱۱ بعد ۱۴ ساعت خوابیدن دبش بازم زورم میومد واسه بیدار شدن .. خدا امتحان حذفی بیو را بخیر بگذران..... الهی آمین......![]()
حس خوبیه مهم بودن ! منم الان این حسو دارم ![]()
یا من دنبال بهانم یا........
بعضی وقتا این فکر تو سرم میفته این همه داریم میدوییم که چی؟ که آخرش یه حال اساسی ببریم.خب چرا همین الان نمیبریم . چرا همه ی لذت و به مقصد رسیدن میدونیم و از تو مسیر بودن لذت وافر و نمیبربم . یعنی نمیبرم به شخصه ! بعد به همه همین توصیه رو میکنم که همه چی آخرش نیست که. .... یه مدت تو حسرت همین روزا بودم که از دستش داده بودم الان دوباره به دست اومد و این منم که زدم تو فاز ناشکری..... دلم گریه میخواد. بی دلیل. شاید از ذوق همین روزا. شاید از نازاحتیه ناشکریه خودم. شاید از..............
